|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
احمد حسن زاده | |
یادداشتی بر «فرهنگ داستان نویسی افغانستان». |
|
|
|
|
|
|
حکایت داستان در افغانستان همان قدر غم انگیز است که جست وجو و تحقیق برای نوشتن فرهنگی در این زمینه. سرزمینی که مدام دستخوش حوادث و جنگ و خونریزی بوده و به تنها چیزی که گردنکشان در این سرزمین فکر نمی کرده اند، حفظ فرهنگ و آثار فرهنگی بوده است. در واقع کاری که طالبان با فرهنگ افغانستان کردند بی شباهت به اعمال مهاجمین پس از ورود به ایران نیست. در آن زمان شاید مهاجمین از سر نادانی هفته ها حمام هایشان را با کتب کتابخانه های ایرانیان گرم می کردند، یا هزاران هزار کتاب را به رودخانه ها سپردند و در کوران تاریخ گم کردند، اما طالبان دانسته چنین کردند و مردم هم از ترس بخشی از این فرهنگ مکتوب را به خاک سپردند، یا در تنورهای خانه هاشان به آتش کشیدند تا با گرمایش نان پخت کنند، زنده بمانند و در امان باشند. در بخش اول این فرهنگ- «... و سرگذشت این فرهنگ»- محمدحسین محمدی چنین می نویسد؛ «زمانی که در تابستان ۱۳۷۶ خورشیدی با استفاده از سیاهی شب همراه عده ای دیگر از قزل آباد محاصره شده برآمدم و خودم را به شهرم - مزار شریف- رساندم؛ به خانه ی خاله ام که کتاب هایم آنجا بود، رفتم. وقتی که جای خالی کتاب ها را در کنج اتاق دیدم؛ پرسان کردم؛ «کتاب هایم را کجا کرده اید؟» خاله ام با دست بیخ گل های آفتابگردانی را که در زیر گرمای تابستان پژمرده شده بود، نشان داد. جایی نزدیک بیخ گل های آفتابگردان های پژمرده و زرد، به نظرم آمد که کنده شده است. «کتاب هایت را گور کردیم،»» محمدحسین محمدی پنج سال است که برای این فرهنگ تلاش می کند و دغدغه آن هنوز رهایش نکرده. خودش نیز اذعان دارد که مطمئن نیست تکمیل باشد و هنوز جای کامل شدن دارد. برای تهیه این اثر رنج های فراوانی را متحمل شده است. چرا که برای تحقیق و نوشتن چنین فرهنگی باید به سراغ کتابخانه ها، کتابخانه ملی و جاهایی شبیه به این رفت و سراغ کتب را گرفت، اما چنین مکان هایی در آنجا یا وجود ندارند یا اگر هم هست خالی از کتابند. «تعجبم بیشتر می شود و با ناامیدی در میان قفسه هایی که فقط تعدادی کتاب دارند قدم می زنم... کتاب ها همه قدیمی و خاک گرفته و چاپ افغانستان هستند، قدیمی و بسیار کهنه و... چشمم در لابه لای شان به دنبال کتاب های داستان است، ولی هیچ نمی یابم. در میان سالن کتابخانه که فکر می کنم دو صدمتری مساحت داشته باشد، ایستاده می شوم و به قفسه های خالی از کتاب و محیط خاک گرفته ی سالن نگاه می کنم. قدم که برمی دارم، صدای گام هایم در فضای خالی سالن می پیچد.» در مجموع اینکه محمدی تعدادی از کتاب ها را در کتابخانه ها پیدا کرده، تعدادی را خود از قبل داشته یا از آشنایان گرفته و بقیه را هم پس از پرسه زدن در میان دست فروشان کتاب در شهرهای مختلف افغانستان یافته و خریداری کرده است. با تمام اینها آغاز داستان نویسی افغانستان با انتشار نخستین داستان واره معاصر افغانستان «جهاد اکبر» نوشته «مولوی محمدحسین پنجابی» در مجله «معرف معارف» که تا سال ۱۳۰۱ ادامه یافته است، شناخته می شود. «تصویر عبرت» یا «بی بی خوری جان» دومین داستان معاصر افغانستان نوشته «سردار محمد عبدالقادر افندی» است که در هند به چاپ رسیده است. «فرهنگ داستان نویسی افغانستان» در چهار بخش تنظیم شده است؛ «فرهنگ داستان نویسان» که شرح حال داستان نویسان و آ ثارشان را دربردارد، «فرهنگ توصیفی داستان بلند و رمان» که در برگیرنده مشخصات شناسنامه ای و خلاصه ای از رمان ها است، «کتاب شناسی داستان کوتاه» و بخش آخر «سالشمار ادبیات داستانی افغانستان» است که به طور فشرده تحولات مهم داستان نویسی معاصر فارسی در افغانستان را مرور می کند. به گفته محمدی؛ «عرصه ادبیات و هنر افغانستان کم آمار که نی بلکه بی آمار مانده است و هیچ کوشش جدی ای برای آمارگیری یا جمع آوری فهرست گونه ای از آثار ادبی خلق شده در افغانستان صورت نگرفته است. به راستی در این نزدیک به یک قرنی که از پیدایش داستان نویسی در این کشور می گذرد، چند داستان بلند یا رمان خلق شده است؟ داستان نویسان ما چقدر تلاش کرده اند یا چقدر تلاش می کنند؟ اگر یکی بخواهد در تاریخ ادبیات داستانی افغانستان تحقیق کند، چه منابعی در اختیار خواهد داشت؟ آیا ابتدایی ترین فهرست ها را در اختیار دارد؟» در کشور افغانستان هنوز مرزبندی درستی بین قالب های ادبی به وجود نیامده است، یکی از دشواری های تهیه این فرهنگ همین بوده. چرا که بعضی از کارها صرفاً خاطره نگاری یا تاریخ توصیفی ای بیش نیست. اما به صرف اینکه در اذهان به عنوان رمان یا داستان به حساب می آید در نظر گرفته شده اند. از طرفی اغلب کارها آن قوت لازم را نداشته، چرا که به معنای واقعی کلمه نه داستان به حساب می آیند و نه رمان. خود محمدی نیز به این نکته اذعان داشته که واقعاً آدم می ماند چه معیاری را به عنوان نویسنده بودن بپذیرد. قوت داستان ها یا انتشار کتاب ها را؟ از آنجا که داستان نویسی در افغانستان چندان گسترشی نیافته و عده کمی هم نویسنده درخور دارد، مانع دیگری هم وجود داشته و آن اینکه همین عده کم نیز به دلایل زیادی از جمله عدم انتشار آثار بسیاری از آنها به صورت کتاب و پراکنده بودن آثار در میان نشریات مختلف و قدیمی و نابسامانی های چند دهه اخیر در این کشور و... همه و همه دست به دست هم داده اند تا آثار و شرح احوال آنها با سختی بسیاری به دست آیند. محمدحسین محمدی به استثنای این فرهنگ، دو کتاب دیگر هم دارد، یکی مجموعه داستان «انجیرهای سرخ مزار» (نشر چشمه) که برنده جایزه بنیاد گلشیری در سال ۱۳۸۳ نیز شده است، همچنین داستان بلند «از یاد رفتن».
احمد حسن زاده |
|
|
|
| |
|
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 10:44  توسط