_سرمايه سما بابايي: «زماني كه در تابستان 1376 خورشيدي با استفاده از سياهي شب همراه عدهاي ديگر از قزلآباد محاصره شده برآمدم و خودم را به شهرم - مزار شريف- رساندم; به خانهء خالهام كه كتابهايم آنجا بود، رفتم. وقتي كه جاي خالي كتابها را در كنج اتاق ديدم; پرسان كردم; «كتابهايم را كجا كردهايد؟» خالهام با دست بيخ گلهاي آفتابگرداني را كه در زير گرماي تابستان پژمرده شده بود، نشان داد. جايي نزديك بيخ گلهاي آفتابگردانهاي پژمرده و زرد، به نظرم آمد كه كنده شده است: «كتابهايت را گور كرديم»، اينها بخشي از جملاتي است كه «محمدحسين محمدي»، نويسندهء جوان افغان، در مقدمهء كتاب فرهنگ داستاننويسي افغانستان نوشته است. ميتوان دردي كه در پس اين كلمات موج ميزند را حس كرد. او را با دو كتاب «انجيرهاي سرخ مزار» و «از ياد رفتن» در ايران ميشناسيم. دو كتابي كه دربارهء جنگ داخلي افغانستان و اوضاع نابسامان آن نوشته شده بود، محمدي همچنان در نظر دارد، اين موضوعات را در نوشتههاي بعدي خود نيز منعكس كند: «هنوز خواهم نوشت و هنوز هم از جنگ خواهم نوشت; چرا كه هر چه از جنگ افغانستان بنويسيم، كم نوشتهايم. به اعتقاد من هنوز آنطور كه بايد و شايد به جنگ افغانستان پرداخته نشده است. درست است كه نويسندگان افغان چند مجموعهداستان با موضوع جنگ نوشتهاند، اما هنوز جا دارد كه رمانهاي بسياري در اين زمينه نوشته شود. ما در بحبوحهء جنگ نميتوانستيم به خلق رمان بپردازيم، كما اينكه ميبينيد نويسندگان افغان كمتر سراغ رمان رفتهاند، اما حالا فراغت نسبياي كه براي انسان افغانستاني ايجاد شده، مجال لازم براي آفرينش رمان را فراهم كرده است و من فكر ميكنم از اين پس نويسندگان افغان دربارهء جنگ و گذشتهء افغانستان بسيار خواهند نوشت.»
به هر روي ادبيات افغانستان با داستانهاي نويسندگان مهاجري چون «محمدآصف سلطانزاده» و محمدي در ايران شناخته شده است. «محمدي» ميگويد كه او و همچنين ساير نويسندگان افغان به فضاي ادبي ايران اميد بسياري بستهاند. چرا كه در فضاي ادبي اينجا كتابهاي زيادي ديده ميشود:
«به هر حال داستاني كه نوشته ميشود، يك طرف آن نويسنده است و طرف ديگر آن خواننده و بدون داشتن خوانندهء جدي نميتوان ادامه داد به خصوص براي نويسندهء افغان كه نميتواند به خوانندهء عادي چشم داشته باشد، چون اين نوع خواننده اصلا در افغانستان وجود ندارد. ناشر وجود ندارد و تيراژ كتابهايي كه با سرمايهء خود نويسندگان و با شرايط بسيار دشوار به چاپ ميرسد از 500 تا فراتر نميرود. من فكر ميكنم ما بايد در ايران فعاليت كنيم، حتي اگر در افغانستان زندگي كنيم.»
آخرين كتاب او هم اكنون با استقبال فراواني مواجه شده است، او از استقبال كتابهايش خرسند به نظر ميرسد: « ميزان استقبال از كتاب آخرم بسيار خوب بود و يادداشتهاي زيادي دربارهء آن نوشته شده است.»
اما او حالا ديگر تنها به عنوان داستاننويسي كه همواره كتابهايش سروصداي زيادي ايجاد ميكند، شناخته نميشود. او اين روزها علاوه بر نگارش كتاب دست به نگارش چند پروژهء تحقيقاتي زده است كه شناخت تازهاي در مورد داستاننويسي امروز افعانستان ارايه ميدهد: «در روند جمعآوري آثار داستاني افغانستان با مشكلات بسيار زيادي مواجه بودم، حتي در برخي مواقع خود نويسندگان هم نسخهاي از كتابهايشان را نداشتند و من مجبور بودم با مراجعه به دستفروشها و فروشندگان كتابهاي دستدوم به مرور آثار زيادي جمعآوري كنم و گاه قيمتهاي گزافي براي آنان پرداختهام بهخصوص آنكه كتابها با تيراژ پاييني در افغانستان منتشر ميشوند و حتي خود نويسندگان هم نسخهاي از كتابهايشان را كه نوشتهاند، ندارند. كتابخانهء عامهء كابل هم كه كتابخانهء مركزي افغانستان است، فاقد بسياري از كتابهاست، چرا كه بسياري از اين كتابها طي جنگهاي داخلي افغانستان در آتش سوزانده شدهاند و از بين رفتهاند.»
«محمدي» در حالي اقدام به جمعآوري اين مجموعه كرده كه در حال حاضر بسياري از آثار ادبيات داستاني افغانستان از بين رفته است و به همين خاطر بسياري از محققاني كه قصد مطالعه دربارهء داستاننويسي افغانستان را داشته باشند، هيچ شناخت نامه و منبعي در اختيار ندارند كه حتي آثار منتشرشده در افغانستان را به آنها معرفي كند و مرجعي هم براي استناد وجود ندارد. در چنين شرايطي او به فكر تاليف اين كتاب افتاد و اين كار تا سال 1381 ادامه يافت: «اين كتاب به معرفي نويسندگان، داستانهاي بلند و مجموعه داستانهاي كشور افغانستان ميپردازد. مبدا اين كار انتشار «جهاد اكبر» اولين داستانواره تاريخي افغانستان است كه در سال 1298 شمسي در پاورقي «معرف معارف» به قلم مولوي محمد حسين به چاپ رسيد. البته كل اين اثر در دسترس ما نيست. اين اثر نزديكيهايي به داستاننويسي معاصر افغانستان دارد و نويسنده سعي كرده است كه از دنياي افسانه فاصله بگيرد و به جهان داستانهاي تاريخي نزديك شود. درونمايهء اين اثر تاريخي است.»
نويسندهء اولين داستان كوتاه افغانستان آموزگار تاريخ و جغرافيا در «دبيرستان حبيبيه» (نخستين دبيرستان افغانستان) بود و با توجه به تسلطي كه بر تاريخ داشت، داستانش را با بهرهگيري از ماجراهاي تاريخي نوشته است و «محمدي» تلاشهاي بسياري انجام داد تا اين كتاب كامل شود: «كتاب، معرف نويسندگان افغاني است كه به زبان فارسي نوشته و مينويسند; چه در افغانستان، چه در كشورهاي همسايه و چه در كشورهاي غربي. تا جايي كه امكان دسترسي به منابع برايم وجود داشت، همه را گردآوري كردم و البته احتمال ميدهم كماكان جاي كار داشته باشد. چون در اين فرهنگ تنها نام برخي كتابها ذكر شده است و يا بسياري از نويسندگان تنها نامشان آمده و زندگيشان را در اختيار نداريم.»
او تمام اين فعاليت ها را به تنهايي انجام ميدهد. تنها و بدون وجود كمترين حمايت مالي: «بايد يك گروه در اين زمينه فعاليت داشته باشند اما من تمام اين اقدامات را به تنهايي و با هزينههاي بسيار انجام ميدهم. گاه مجبور به سفرهاي متعددي هستم كه همين هم مخارج سنگيني را ميطلبد كه خود بايد تامين كنم، اما خوشبختانه يا متاسفانه اين فعاليت را شروع كردهام و بايد آن را به جايي برسانم. به هر حال عشق اين كار را انجام داده است به خصوص آن كه حقالتاليف اين كتابها حتي يك پنجاهم هزينهاي نميشود كه صرف اين كارها كردهام.»
او تمام كتابهاي خود را اگرچه به زبان فارسي مينويسد، اما از اصطلاحات بوميتري كه در افغانستان رايج است و واژههاي كهن فارسي كه بعضا در ايران از ياد رفته است، بهره ميگيرد و هنگاميكه از او ميپرسيم كه گمان نميكند كه اين به ارتباط با مخاطباني كه با اين اصطلاحات آشنا نيستند، صدمه وارد كند، ميگويد:
«من بر خلاف شما تصور ميكنم كه اين باعث استقبال بيشتري شود. بوميبودن اين آثار از مهمترين دلايل استقبال از آنهاست. چون در خدمت داستان است و زبان به رخ خواننده كشيده نميشود.»او البته چندان تمايلي ندارد كه با نويسندهء هموطن خود «خالد حسيني» سنجيده شود و استقبالي كه از كتابهاي او ميشود:
«او كتابش را به زبان انگليسي نوشته است، بنابراين نبايد او را با نويسندگاني كه به زبان فارسي مينويسند، مقايسه كرد، اما من به زبان فارسي عشق ميورزم. از طرفي دلايل سياسي پشت مطرح شدن او وجود داشت. من براي داستان و ادبيات ارزش بيشتري قايل هستم تا اينكه به شكل يك ابزار از آن استفاده شود. من در حيطهء ادبيات جدي قدم ميزنم، اما بادبادك باز را در حوزهء ادبيات عامهپسند و پرفروش ميدانم.» «محمدي» هماكنون به عنوان مدرس در كلاسهاي داستاننويسي نيز فعاليت دارد; كلاسهايي كه در محل سكونتش واقع در جنوب تهران برگزار ميشود: «اين كلاسها كه بيشتر عناصر داستاني در آنها مورد توجه قرار ميگيرد، به شكل كارگاهي برگزار ميشود و هنرجويان دربارهء اين موضوعات نوشته و بحث ميكنند. البته هنوز در آغاز راه هستيم، بعد از آشنايي با عناصر داستان نيز جلسات نقد داستاني برگزار ميشود; اما به نظر ميرسد در تعدادي از اين كلاس ها افرادي حضور دارند كه ميتوان روي آنان سرمايهگذاري كرد، براي مثال من در حوزهء هنري شهرري چند هنرجو دارم كه آثارشان قابليت چاپ دارد، اما اين كه تا چه اندازه موفق به انجام اين كار شويم، ديگر بسته به حمايتي دارد كه از اين جوانان ميشود.»