ازیاد رفتن ماندگار خواهد بود.
نامهی عزیزالله نهفته شاعر و نویسندهی افغانستانی
از کابل
جناب محمدي سلام
اميد دارم سرحال و صحتمند باشي.
از فرستادن کتابها به دست آقای قاسمی تشکر.
مطالعه کتاب را ديروز تمام کردم. شخصيت سيدميرکشاه آغا واقعاً زيبا و به ياد ماندني است.
برای ما، منظورم نویسندههای افغانستان است، حادثه انفجاری است که حداقل کشته داشته باشد. وقتی شخصیت داستان در متن جنگ زندهگی میکند، باید در هرقدم او ماین کشت کنیم و از شرح و تفسیر اوقاتی که بدون صدای گلوله است، بگذریم. انگار زمانی که انسان کشته نمیشود و یا مورد حمله قرار نمیگیرد، اصلاً وجود ندارد. برای ما زندهگی عادی و یک روز بیحادثه، شاید چیز عجیب وغریبی باشد که نمیتوانیم موجودیتش را در داستانمان، توجیه کنیم.
از این رو وقتی «ازیاد رفتن» را خواندم، تکاندهنده بود. برای اینکه حادثهی این چنینی که انتظارش را داشتم وجود نداشت. شخصيت سيدميرکشاه آغا واقعاً زيبا و به ياد ماندنی است. پیرمردی با دغدغههای خاص خودش و نگرانی برای شنفتن خبر!
از نثر زيبا و شاعرانهء کتاب نیز خوشم آمد. توصيف مو به موی آنچه ميرک در طول يک روز انجام میدهد، شايد براي بعضی خسته کن باشد، اما من از هر سطر آن واقعاً لذت بردم. درگيری ذهنی ميرک و انديشههای او که دغدغهء اصلي کتاب را تشکيل ميدهند، داستان را از سطح داستانهاي واقعگرايانه محض بسيار زياد بالا برده و کتاب با همين نگرش، داستان مانداگار است.
حالا که به داستان و شخصيتهاي آن فکر ميکنم، به تو آفرين ميگويم، چرا که اگر کسي ديگري به جاي تو ميبود، نميتوانست از پرداختن به دختري که تمام وقت در يک زيرزميني زنداني است، صرف نظر کند. شايد فصلي و يا فصلهايي را به اين شخصيت اختصاص ميداد. جلوگيري از همين فکر، به نظر من يک فداکاري است. شايد نويسندهء ديگری حتا ميخواست سیدميرک را درگير يک جنگ و ماجرا هم بکند. اما همين که شخصيت تا پرتکاه يک درگيري ميرود و بدون آنکه چيزي اتفاق بيفتد برميگردد، موفقيت داستان است.
ازیاد رفتن داستان جنگ است. قصهی نابسامانی، تجاوز و قتل بیگناهان است. با این همه در سراسر کتاب صفیر گلولهیی که فضا را بدرد شنیده نمیشود. برای درک این مطلب باید سفیدخوانی کرد.
با احترام
عزیزالله نهفته
کابل