سه روایت از یک حکایت
نظری به داستان مردهگان
مرتضی رضایی
( شاعر ایرانی)
مردهگان روایت دایرهوار راویان متعدد قصه است از اتفاقی که افتاده و کنش متقابل شخصیتهای داستان به آن اتفاق؛ یعنی داستان از جایی آغاز میشود که بیش از نیمی از قصه پیش رفته و نویسنده با ترفند روایت همزمان این دو حادثه میکوشد که آهسته آهسته قصه را پیش ببرد.
به زعم نویسنده شخصیتها گرداگرد چاهی ایستادهاند که هر یک در شکلگیری آن آگاهانه یا ناخودآگاه دخیلاند. آنان که مردهاند یا آنان که کشتهاند یا آنان که بازماندهگان کشتهگان و بازماندهگان عاملان جنایتاند. بیگناه مشخص نیست همانگونه گنهکار واقعی مشخص نیست.
کسانی از قومی کسان دیگر را کشته و رفتهاند و بازماندهگان آنها به دست قومی دیگر میمیرند و آن قوم میمانند تا بازماندهگان دیگران بیایند و کسانی ازآنان را بکشند و این حرکت دایرهوار ادامه دارد. حکایت کسی که میخواتهد انتقام بگیرد و پس از انتقام مینشیند تا بمیرد.
سه راوی هر یک داستان را به دید خود روایت میکند. آنان که جنازههایشان از چاه برون میآید، گ.یی به این سرنوشت آگاه بوده و رضا دادهاند؛ نه در حس انتقاماند و نه ناراحت از جانباختن که اگر زنده بودند، جز گندم چ.ر شده چه داشتند. همانطور که پسر لنگ پس از بیرونآمدن از چاه درمییابد که دیگر لنگ نیست و با فراموشی مرگ پایکوبی میکند، گویی از زنجیری که بر پایشان بسته بود، رستهاند. این آگاهی شامل دیگران نیز میشود. چون آنکه کشته، میإاند دیر یا زود کشته میشود؛ یعنی در داستان همه مردهآند. همانطور که نویسنده در هر سه روایت خود با کلمهی «جنازهها» آغاز میکند.
در روایت اول: «جنازههاینان را از چاه کشیدند.»، در روایت دوم: «جنازهةا را از بین چاه کشیدند.» و در روایت سوم: «شنیدهآم امروز جنازهةا را از بین چاه کشیدهاند.»
چاه نماد گرفتاری همهي این قوم است. در این مراسم که برون آمدن کسی از آن مستلزم افتادن دیگری در آن است و این برون آمدن و به درون افتادن ادامه دارد، گویی سرنوشت محتوم این قوم است که روزگار به این بازی میگذرانند.
انتخاب فرم هوشیارانه و راویان متعدد به نویسنده این اجازه را میدهد که در تاریک و روشن قصه با تابیدن نوری از جانب هر کدام از شخصیتها به موقع میآیند و چرخی از داستان را میچرخانند، گوشههای تاریک را روشنی میبخشند.
در مردهگان محتوا است که فرم را تعیین میکند و فرم چون شیء خارجی نیست که بر محتوا و داستان تحمیل شده باشد و همنشینی این دو از نقاط قوت مرده"ان است.
زبان فارسی دری به کمک نویسنده میآید تا مخاطب کمحوصله و زودگذر امروز را بیشٱر با لغات درگیر سازد و خواننده برای فهم بهتر کلمات مجبور است که بر روی آنان بایستد و تأمل بیشٱری به خرج دهد و لحظهیی به آنچه خوانده است بیاندیشد تا معنایش را دریابد.
زبان قصه روان است و یکدست؛ یعنی از فارسی دری نه فاصله میگیرد و نه چنان در آن فرو میغلتد که خواننده را آزار دهد و یکدستی خود را تا پایان حفظ میکند. علاوه بر آن فضاسازی و بازگشت به گذشته و روایت آنچه اکنون اتفاق میافتد به گونهیی است که واقعنمایی داستان را قوت میبخشد و هرچه بیشتر پیش میرویم نویسنده در همرأی کردن خواننده با خود موفقتر میشود.
آهسته آهسته با دو روایت نوازی ازآنچه پیش آمده و آنچه در حال رخ دادن است و نزدیک کردن این دو زمان به یکدیگر آگاهانه خواننده را به سمتی میبرد که دریابد سرنوشت شخصیتهای داستان جایی جز چاه (در درون آن یا نظاره کردن از بالا به آن) نیست و به راستی این چاه، حکایت تیرهروزی قومی است که نویسنده به زیبایی به تصویر کشیده است.
به نقل از سیمانما (مجلهی دانشکدهي صدا و سیما)