تبليغاتX
انجیرهای سرخ مزار -

انجیرهای سرخ مزار

محمدحسین محمدی (نویسنده معاصر افغانستان)

 

پسان‌ها هميشه مي‌ترسيديم!

 

نگاهي به مجموعه داستان انجيرهاي سرخ مزار

 

 فتح‌الله بي‌نياز

 

(نويسنده و منتقد ايراني)

 

 

«انجيرهاي سرخ مزار» مجموعه‌يي‌ است متشكل از چهارده داستان. به‌جز داستان خوش‌ساخت «عبدل‌بيتل آمده بود اين‌جا بميرد!»  و نيز قصه‌ي «پري دريايي» كه محور آن‌ها از موضوع جنگ دور است ولي متن‌شان به نوعي در حاشيه‌ي جنگ قرار مي‌گيرد، بقيه‌ي داستان‌ها به طور مشخص به جنگ و جنبه‌هاي مرتبط با ‌آن ارتباط پيدا مي‌كند. با اين وجود، نويسنده تا حد ممكن از جبهه‌ي جنگ و امر جنگيدن فاصله گرفته است. البته داستان‌هاي «مرده‌گان»، «انجيرهاي سرخ مزار»، «شب‌ باد و باران»، «فاتيا» و «ما را هم مي‌كشند» به‌طور مشخص به حوزه‌ي ادبيات جبهه و جنگ مربوط مي شوند، اما كليت روايت‌‌ها زير چتر عواملي قرار مي‌گيرند كه به عناصر تاريخي ـ اجتماعي ارتباط پيدا مي‌كنند؛ عواملي كه گاه تا روانشناسي فردي هم پيش مي‌روند و در مجموع «جنگ‌ساز يا سازنده‌ي جنگ» هستند، اما در فرايندي ديگر، در دوره‌ي جنگ، به شكل سنتزي شسته و رفته قد علم مي‌كنند؛ عواملي كه خيلي خوب آن‌ها را مي‌شناسيم: روابط عشيره‌يي، اعتقادات كهنه، سنت‌هاي ويرانگر جمعي، انتقام‌جويي فردي و قبيله‌يي، گروگان‌گيري خويشاوندان دشمن، حرص جنسي، جلوه‌فروشي به القاي تملك و كيفيت و كميت سلاح‌هاي جنگي. در ادبيات جبهه‌يي مجموعه، ما بيش‌تر با اين مسائل رو‌به‌رو هستيم تا شليك تفنگ‌ها و توپ‌ها.

 

 

داستان «دشت ليلي» در حوزه‌ي ادبيات اسارت، هر چند داراي اغراق‌هايي است كه با منطق بيروني سازگاري ندارد و (بعضاً در مواردي با منطق دروني)، اما تصويرگر سبعيت  فرديت‌هايي است كه جنگ براي‌شان بهانه‌يي است براي شكنجه و آزار هم‌نوعان. داستان «بچه‌ها بيدار نشوند» و «شبِ مه» در حوزه‌ي ادبيات فرار و تبعيد و بالاخره داستان‌هاي «الله‌الله»، «كنچني» و «سگ‌ها تا صبح مي‌جفند» در حوزه‌ي ادبيات دور از جبهه، به آسيب‌شناسي عوارض جنگ مي‌پردازد؛آسيب‌هاي اجتماعي فحشا، اعتياد، تكدي‌گري زن‌ها و بچه‌ها و آسيب‌هاي رواني اين ترس و وحشت و هراس‌زده‌گي عمومي، خصوصاً دلهره‌ي مستمر بچه‌ها.

نگاه نويسنده در اين داستان‌ها‌، نه تنها ايدئولوژيك نمي‌شود، بلكه به تقريب در هيچ‌جا نامي از گروهي يا كسي نمي‌برد و از عقيده‌يي يا جرياني جانبداري نمي‌كند. آن‌چه در اين مجموعه مورد تأييد قرار مي‌گيرد و بازنمايي مي‌شود، عقب‌مانده‌گي فرهنگي و غلبه‌ي بي چون و چراي سنت است. با كمي دقت خواننده متوجه مي‌شود كه قربانيان جنگ در اين مجموعه داستان‌، قرباني جمعي تاريخي‌اند كه از لوله‌ي تفنگ خارج مي‌شود.

نويسنده براي تصوير و توصيف عارضه‌هاي جنگ و نوع برخورد شخصيت‌ها با اين آسيب‌ها، اساساً از سه شيوه و تكنيك خود‌گويي دورني، رجعت به گذشته و تغيير ديدگاه استفاده كرده است. اين سه تكنيك، نه تنها موجب گسست و تسلسل قصه‌‌ها شده‌اند و به آن‌ها جذابت بخشيده‌اند، بلكه سبب ايجاز آن‌ها هم گرديده‌اند. با اين وجود گاهي تكنيك‌ها موجب پديد آمدن تكرار شده‌اند. براي نمونه بيست سطر از روايت راوي سوم داستان مرده‌گان (تك‌گويي اول‌شخص مفرد ـ قاتل) دقيقاً در روايت راوي دوم (ديدگاه اول‌شخص جمع، يعني مردم) ديده مي‌شود. يا در داستان خوش‌ساخت «شب‌ِ باد و باران» از زمان چرت زدن شخصيت اصلي داستان، كه تغيير زاويه‌ديد اتفاق افتاده است، ‌راوي عملاً اطلاعاتي درباره‌ي خود به شخص خود مي‌دهد؛ امري كه اتفاق نمي‌افتد و لذا بهتر بود ديدگاه در اين‌جا تغيير داده نمي‌شد. به رغم وجود چنين مواردي و نيز دشواري ارتباط خواننده‌ي فارسي‌زبان ]ايراني[ با بعضي از لغات افغاني، مجموعه‌ي «انجيرهاي سرخ مزار» از نمونه‌هاي موفق و ماندگار ادبيات معاصر است.

 

این نقد در روزنامه‌ی شرق منتشر شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 1:54  توسط